گیسو به دست می کشد از رخ نقاب را
تا شرم در نقــاب کشد آفتـــــاب را
با غمزه ای کشیده به جریان جزرو مد
دریــا و رودخانـــه و جــــوی وسراب را
پلک از حریر بسته حصاری به دور چشم
مو از هوس به دور تنش پیــــچ و تـاب را
کافیست تا که از سر این کوچه بگذرد
تا شط خون کند جگر شیخ و شاب را
با هر قدم به دفتــر شعرم می آورد
عطر نسیم وسوسه انگیز خواب را
وقتی ((گناه 1)) بر1 مقدر است
دیگر چـــه حاجتیست بجویـــم ثواب را
ما عشق را به 1 1 1 ایم
از ما بـــه پند شیـــخ بگــو این جواب را:
دوزخ سزای ماست به تاوان عشق اگر
من راضیـــم بــــه داشتن او عذاب را
'حمید چشم آور"
برچسب:
نویسنده: دانیال حسینپور