بهشت من بدو گیتی بجز سرای تو نیست
-
تاریخ: 1405/5/18 ساعت: 23:35
بهشت من بدو گیتی بجز سرای تو نیست مرا بهشت و سرا هم بجز برای تو نیست دلم نباشد راضی بدل ربودن آن گه بسته با دل و جانی و او بجای تو نیست تنم بپای ببست و دلم بپای ببست مرا دو چشم و دل جانی ولی بپای تو نیست هوای توبه تنم در روان شده است چنانک بهر کجا بنهم دست جز هوای تو نیست اگر همیشه وفا خوشتر از جفا ...
کز این فسانه و افسون مرا بسی یادست
-
تاریخ: 1405/5/18 ساعت: 23:35
برو به کارِ خود ای واعظ این چه فریادستمرا فِتاد دل از ره، تو را چه اُفتادست؟ میان او که خدا آفریده است از هیچدقیقهایست که هیچ آفریده نَگشادستبه کام تا نرساند مرا لبش، چون ناینصیحتِ همه عالم به گوشِ من بادستگدایِ کویِ تو از هشت خُلد، مستغنیستاسیرِ عشقِ تو از هر دو عالم آزادستاگر چه مستیِ عشقم خراب ک...
چه خوش صید دلم کردی، بنازم چشم مستت را
-
تاریخ: 1405/5/18 ساعت: 23:35
دلم جز مِهرِ مَهرویان، طریقی بر نمیگیردز هر در میدهم پندش، ولیکن در نمیگیرد خدا را ای نصیحتگو، حدیثِ ساغر و مِی گوکه نقشی در خیالِ ما، از این خوشتر نمیگیردبیا ای ساقی گُلرُخ، بیاور بادهٔ رنگینکه فکری در درونِ ما، از این بهتر نمیگیردصُراحی میکشم پنهان و مردم دفتر انگارندعجب! گر آتشِ این ز...
شانهات را دیر آوردی سرم را باد برد
-
تاریخ: 1405/5/18 ساعت: 23:35
شانهات را دیر آوردی سرم را باد بردخشت خشت و آجر آجر، پیکرم را باد بردمن بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلندنیمم آتش سوخت، نیم دیگرم را باد برد از غزلهایم فقط خاکستری مانده به جابیتهای روشن و شعلهورم را باد بردبا همین نیمه، همین معمولی ساده بسازدیر کردی نیمهی عاشقترم را باد بردبال کوبیدم قفس را ب...
قصه ای غمگین ولی زیبا
-
تاریخ: 1405/5/18 ساعت: 23:35
این که آدم یک جهان تنهاست بعضی وقتهاقصهای غمگین ولی زیباست بعضی وقتها هر چه با لبخند پنهان می کنی اندوه راماه پشت ابر هم پیداست بعضی وقت هاخنده شیرین گل یا گریه تلخ گلابمرگ بیش از زندگی با ماست بعضی وقت هابرگ از سر شاخه ای افتاد و چیزی کم نشدزندگی این قدر بی معناست بعضی وقت هافرض کن سنجاقکی بر آب...
هرکه افتاد ز پا، خاک نشین من بودم
-
تاریخ: 1405/5/18 ساعت: 23:35
هرکه افتاد ز پا، خاک نشین من بودمهرکه آمد به زمین، نقش زمین من بودم شوق، سرخیل صف اهل نیازم کرده ستسجده ای هرکه ترا کرد، جبین من بودمراز خود کرد وصیت همه با من مجنونبر سر او نفس بازپسین من بودمآستان بوس رکاب تو که را قدرت بودبا تو آن روز که همخانه ی زین من بودماین زمان غیر من آنجا همه کس ره داردیاد ...
دلِ حساس
-
تاریخ: 1405/5/18 ساعت: 23:35
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ نمیﺗﺮﺳﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﭘﺮﻭﺍﺯ نمیﺗﺮﺳﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ ﯾﮏ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺑﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ! ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﮑﺮﺍﺭ نمیﺗﺮﺳﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﻧﮑﺎﺭ نمیﺗﺮﺳﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﮑﺮﺍﺭِ ﺍﻧﮑﺎﺭِ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ! ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﻮﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﺎﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﮐﻨﺎﺭِ ﺳﻮﺧﺘﻦِ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ! ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﺎﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺑﺎﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﺎﺧﺘﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎﺧﺘﻦِ ...
یکی برای من، یکی برای تو
-
تاریخ: 1403/5/9 ساعت: 18:04
•••─┅─═ঊঈꕥঊঈ═─┅─••• بشوی اوراق اگر همدرس مایی که علم عشق در دفتر نباشد •••─┅─═ঊঈꕥঊঈ═─┅─•••Adblock test (Why?)
مستِ خراب
-
تاریخ: 1403/4/30 ساعت: 14:05
اگر چه عرض هنر پیشِ یار بیادبیستزبان خموش، ولیکن دهان پُر از عربیستپری نهفته رخ و دیو در کرشمهٔ حُسنبسوخت دیده ز حیرت که این چه بوالعجبیستدر این چمن گلِ بی خار کس نچید آریچراغِ مصطفوی با شرارِ بولَهَبیستسبب مپرس که چرخ از چه سفله پرور شدکه کام بخشی او را بهانه بی سببیستبه نیم جو نخرم طاقِ خانقاه و ر...
شیوه ی عشق
-
تاریخ: 1403/4/14 ساعت: 19:50
آن سرو سهی چه نام دارد؟کان قامت خوش خرام داردخلقی متحیرند در ویتا خود هوس کدام دارد؟ماهی که به حسن او صنم نیسترخسارش از آفتاب کم نیستگر دور شود ز دیده غم نیستکندر دل و جان مقام داردمن کشتهٔ عشق آن جمالمآشفتهٔ آن دو زلف و خالمآنرا خبری بود ز حالمکو نیز دلی به دام داردآن کس که دلم همی ربایدگر نیز دلم ...
که همین دوس داشتن زیباست
-
تاریخ: 1403/4/14 ساعت: 19:50
امشب از آسمان دیدهٔ توروی شعرم ستاره می بارددر سکوت سپید کاغذهاپنجه هایم جرقه می کاردشعر دیوانهٔ تب آلودمشرمگین از شیار خواهشهاپیکرش را دو باره می سوزدعطش جاودان آتش هاآری آغاز ، دوست داشتن استگرچه پایان راه ناپیداستمن به پایان دگر نیندیشمکه همین دوست داشتن زیباستاز سیاهی چرا حذرکردنشب پر از قطره ها...
من بهارم تو زمین
-
تاریخ: 1403/1/30 ساعت: 15:51
•••─┅─═ঊঈꕥঊঈ═─┅─••• منّت خدای را عَزَّ و جَلّ که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت. هر نفسی که فرو می رود ممدّ حیات است و چون بر می آید مفرّح ذات. پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب. •••─┅─═ঊঈꕥঊঈ═─┅─•••Adblock test (Why?)
چها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم
-
تاریخ: 1402/11/4 ساعت: 14:51
چها با جان خود دور از رخ جانان خود کردممگر دشمن کند اینها که من با جان خود کردمطبیبم گفت درمانی ندارد درد مهجوریغلط میگفت خود را کشتم و درمان خود کردممگو وقتی دل صد پارهای بودت کجا بردیکجا بردم ز راه دیده در دامان خود کردمز سر بگذشت آب دیدهاش از سر گذشت منبه هر کس شرح آب دیدهٔ گریان خود کردمز حرف گر...
صید منی شکار من گر چه ز دام جَستهای
-
تاریخ: 1402/11/4 ساعت: 14:51
آمدهام که تا به خود گوش کشان کشانمتبیدل و بیخودت کنم در دل و جان نشانمتآمدهام بهار خوش پیش تو ای درخت گلتا که کنار گیرمت خوش خوش و میفشانمتآمدهام که تا تو را جلوه دهم در این سراهمچو دعای عاشقان فوق فلک رسانمتآمدهام که بوسهای از صنمی ربودهایبازبده به خوشدلی خواجه که واستانمتگل چه بود که گل توی ناطق ا...
در نظر بازی ما بی خبران حیرانند
-
تاریخ: 1402/10/5 ساعت: 15:33
در نظربازیِ ما بیخبران حیرانندمن چُنینم که نمودم دگر ایشان دانندعاقلان نقطهٔ پرگارِ وجودند ولیعشق داند که در این دایره سرگردانندجلوهگاهِ رخِ او دیدهٔ من تنها نیستماه و خورشید همین آینه میگردانندعهد ما با لبِ شیریندهنان بست خداما همه بنده و این قوم خداوندانندمُفلِسانیم و هوایِ مِی و مُطرب داریمآه اگر...
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب
-
تاریخ: 1402/9/14 ساعت: 2:07
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شبتا در این پرده جز اندیشه او نگذارمدیده بخت به افسانه او شد در خوابکو نسیمی ز عنایت که کند بیدارمیارم به یک لا پیرهن خوابیده زیر نسترنترسم که بوی نسترن مست است و هشیارش کندای آفُتاب آهسته نه پا در حریم یار منترسم صدای پای تو خواب است و بیدارش کندخواب است و بیدارش کندخواب...
می رسم، اما سلام انگار یادم می رود
-
تاریخ: 1402/9/1 ساعت: 19:03
می رسم، اما سلام انگار یادم می رودشاعری آشفته ام هنجار یادم می رودبا دلم اینگونه عادت کن بیا بر دل نگیربعد از این هر چیز یا هر کار یادم می رودمن پر از دردم پر از دردم پر از دردم ولیتا نگاهت می کنم انگار یادم می رودراستی چندیست می خواهم بگویم بی شمار-دوستت دارم، ولی هربار یادم می رودمست و سرشاری ز عط...
بُوَد که قرعهٔ دولت به نامِ ما افتد
-
تاریخ: 1402/9/1 ساعت: 19:03
همایِ اوجِ سعادت به دامِ ما افتداگر تو را گذری بر مُقام ما افتدحباب وار براندازم از نشاط کلاهاگر ز رویِ تو عکسی به جامِ ما افتدشبی که ماهِ مراد از افق شود طالعبُوَد که پرتوِ نوری به بامِ ما افتد؟به بارگاهِ تو چون باد را نباشد بارکی اتفاقِ مجالِ سلامِ ما افتدچو جان فدای لبش شد خیال میبستمکه قطرهای ز ...
من از آن روز که در بند توام آزادم
-
تاریخ: 1402/7/24 ساعت: 17:51
زلف بر باد مده تا ندهی بر بادمناز بنیاد مکن تا نکَنی بنیادممِی مخور با همه کس تا نخورم خون جگرسر مکش تا نکشد سر به فلک فریادمزلف را حلقه مکن تا نکنی در بندمطُرّه را تاب مده تا ندهی بر بادمیار بیگانه مشو تا نبری از خویشمغم اغیار مخور تا نکنی ناشادمرخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلمقد برافراز که از سرو...
زیر مجموعه ی خودم هستم
-
تاریخ: 1402/7/24 ساعت: 17:51
زیر مجموعه ی خودم هستممثل مجموعه ای که سخت تهی ستدر سرم فکر کاشتن دارمگرچه باغ من از درخت تهی ستعشق آهوی تیزپا شد و منببر بی حرکت پتوهایمخشمگین نیستم که تا امروزنرسیدم به آرزوهایمنرسیدن رسیدن محض استآبزی آب را نمی بیندهرکه در ماه زندگی بکندرنگ مهتاب را نمی بینددوری و دوستی حکایت ماستغیر از این هرچه ...