خرید بک لینک

چها با جان خود دور از رخ 1 خود 1

مگر دشمن کند اینها که من با جان خود کردم

طبیبم گفت درمانی ندارد درد مهجوری

غلط میگفت خود را کشتم و درمان خود کردم

مگو وقتی دل صد پارهای بودت کجا بردی

کجا بردم ز راه دیده در دامان خود کردم

ز سر بگذشت آب دیدهاش از سر گذشت من

به هر کس شرح آب دیدهٔ گریان خود کردم

ز حرف گرم وحشی آتشی در سینه افکندم

به او اظهار سوز سینهٔ سوزان خود کردم

" وحشی بافقی"

برچسب: نویسنده: دانیال حسین‌پور تاريخ: چهارشنبه 4 بهمن 1402 ساعت: 14:51

صفحه بندی