فال بی قراری (خدایا پناهم باش) - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 14:45
ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست حال هجران تو چه دانی که چه مشکل حالیست مردم دیده ز لطف رخ او در رخ او عکس خود دید گمان برد که مشکین خالیست میچکد شیر هنوز از لب همچون شکرش گر چه در شیوه گری هر مژهاش قتالیست ای که انگشت نمایی به کرم در همه شه
شعر آهنگ (بگو در شبای تو چی میگذره) - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 14:45
بگو در شب های تو چی میگذره بی من از شب های تو کی میگذرهبی تو عمرم مثلِ آهنگ سکوت توی لحظه های خالی میگذرهتو به می خونه نرو عزیز منمن تو دستای تو پیمونه میشمبا همه مستی و آشفتگیممن برای تو یه می خونه میشمبگو در شب های تو چی میگذرهبی من از شب های تو کی
شاه بیت - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 14:45
گر مرا هیچ نباشد نه به دنیا نه به عقبی چون تو دارم همه دارم دگرم هیچ نباید دل به سختی بنهادم پس از آن دل به تو دادم هر که از دوست تحمل نکند عهد نپاید "سعدی" چهارشنبه ۵ آذر ۱۳۹۹ | 19:40 | مهـــــــناز
نقطه پرگار محبت - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 14:45
ای دل مکن انکار و از این کار میندیش ور زانکه در این کاری از انکار میندیش در کام نهنگان شو و کامی بکف آور چون یار بدست آید از اغیار میندیش با شوق حرم سرمکش از تیغ حرامی وز بادیه و وادی خونخوار میندیش مارست غم عشقش و او گنج لطافت گنجت چو بدست اوفتد از
مقصود عاشقان - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 14:45
مقصود عاشقان دو عالم لقای توست مطلوب طالبان به حقیقت رضای توست هر جا که شهریاری و سلطان و سروریست محکوم حکم و حلقه به گوش گدای توست بودم بر آن که عشق تو پنهان کنم ولیک شهری تمام غلغله و ماجرای توست هر جا که پادشاهی و صدری و سروریست موقوف آستان در کبر
حافظانه - تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 23:43
حافظانه در نظربازی ما بیخبران حیرانند من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی عشق داند که در این دایره سرگردانند جلوه گاه رخ او دیده من تنها نیست ماه و خورشید همین آینه میگردانند عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدا ما همه بنده و این قوم خداوندانند مفلسانیم و هوای می و مطرب داریم ...
آرام دلم اوست هنوز - تاریخ: 1396/8/11 ساعت: 23:36
رفتم اما دل من مانده بر دوست هنوزمیبرم جسمی و دل در گرو اوست هنوزبگذارید به آغوش غم خویش رومبهتر از غم به جهان نیست مرا دوست هنوزگرچه با دوری او زندگیم نیست ولییاد او می دمدم جان به رگ و پوست هنوزبر سر و سینه من بوسه ی گرمش گل کرد جان حسرت زده ز آن خ
آن باده منم،جام تنم بر تو گوارا - تاریخ: 1396/8/11 ساعت: 23:36
یک بوسه بس است از لب سوزان تو ما را تا آب کند این دلِ یخ بستهu200f ی ما را ! من سردم و سردم ، تو شرر باش و بسوزان ! من دردم و دردم ، تو دوا باش خدا را ! جان را که مه آلود و زمستانی و قطبی u200fستu200f با گرمu200fترین پرتو خورشید بیارا از دیده بَرآنم همه را جز ت
عشق نزدیک است - تاریخ: 1396/8/11 ساعت: 23:36
غزل پوش تن پس کوچه ها در غربت آواز!بخوان از التهاب خاک برای آخرین آغازنمی آیی و شهر منبدون عشق تاریک استبگو تا کیبگو تا کیبگویم عشق نزدیک است؟ میان شهر بی باورمن سرگشته را دریابکه من بیدار بیدارمنه با افسانه ای در خواب در این شبهای تاریخیتو پنهانی
نگاهت میکنم خاموش ... - تاریخ: 1396/8/11 ساعت: 23:36
نگاهت می کنم خاموش و خاموشی زبان دارد زبان عاشقان چشم است و چشم از دل نشان دارد چه خواهش ها در این خاموشیِ گویاست نشنیدی؟ تو هم چیزی بگو چشم و دلت گوش و زبان دارد بیا تا آنچه از دل می رسد بر دیده بنشانیم زبان بازی به حرف و صوت معنی را زیان دارد چو ه
غزلی زیبا از حافظ - تاریخ: 1396/8/11 ساعت: 23:36
غزلی زیبا از حافظ آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند دردم نهفته به ز طبیبان مدعی باشد که از خزانه غیبم دوا کنند معشوق چون نقاب ز رخ در نمیکشد هر کس حکایتی به تصور چرا کنند چون حسن عاقبت نه
غزلی زیبا از سعدی - تاریخ: 1396/8/11 ساعت: 23:36
غزلی زیبا از سعدی بازت ندانم از سر پیمان ما که برد باز از نگین عهد تو نقش وفا که برد چندین وفا که کرد چو من در هوای تو وان گه ز دست هجر تو چندین جفا که برد بگریست چشم ابر بر احوال زار من جز آه من به گوش وی این ماجرا که برد
پریشانم... پریشانم... - تاریخ: 1396/8/11 ساعت: 23:36
سخن دیگر نگفتی , ای سخن پرداز خاموشمفراموشت نمی کردم , چرا کردی فراموشم ؟ز سردی های خاک تیره , آغوشت چه می جویند ؟چه بد دیدی , چه بد دیدی ز گرمی های آغوشم ؟نه چشم بسته بگشایی , نه راه رفته باز آییبه مرگت بار تنهایی چه سنگین است بر دوشمبه جز در دیده