سر نه چیزیست که شایسته پای تو بود - تاریخ: 1402/5/15 ساعت: 13:26
من چه در پای تو ریزم که خورای تو بودسر نه چیزیست که شایسته پای تو بودخرم آن روی که در روی تو باشد همه عمروین نباشد مگر آن وقت که رای تو بودذرهای در همه اجزای من مسکین نیستکه نه آن ذره معلق به هوای تو بودتا تو را جای شد ای سرو روان در دل منهیچ کس مینپسندم که به جای تو بودبه وفای تو که گر خشت زنند از ...
گفت و گو آیینِ درویشی نبود - تاریخ: 1402/5/15 ساعت: 13:26
ما زِ یاران چَشمِ یاری داشتیمخود غلط بود آنچه ما پنداشتیمتا درختِ دوستی بَر کِی دهدحالیا رفتیم و تخمی کاشتیمگفت و گو آیینِ درویشی نبودور نه با تو ماجراها داشتیمشیوهٔ چَشمت فریبِ جنگ داشتما غلط کردیم و صلح انگاشتیمگُلبُنِ حُسنَت نه خود شد دلفُروزما دَمِ همت بر او بگماشتیمنکتهها رفت و شکایت کس نکردجان...
غمگین مشو! که شیشه برای شکستن است - تاریخ: 1402/5/15 ساعت: 13:26
هرچند اینکه سخت شکستی دل من استغمگین مشو! که شیشه برای شکستن استمن دوستی به جز تو ندارم؛ قسم به عشقهرکس که غیر از این به تو گفتهست، دشمن استچشمان من مسیر تو را گم نمیکنندفانوس اشکهای من از بس که روشن است!جای گلایه پیش تو چون شمع سوختملب باز کردهام به زبانی که الکن استاز دیدنم دوباره پریشان شدی؟ ببخش...
بنیاد جان و دل را از عشق معتبر کن - تاریخ: 1402/2/4 ساعت: 18:04
گر مرد نام و ننگی از کوی ما گذر کنما ننگ خاص و عامیم از ننگ ما حذر کنسرگشتگان عشقیم نه دل نه دین نه دنیاگر راه بین راهی در حال ما نظر کنتا کی نهفته داری در زیر دلق زنارتا کی ز زرق و دعوی، شو خلق را خبر کنای مدعی زاهد غره به طاعت خودگر سر عشق خواهی دعوی ز سر بدر کندر نفس سرنگون شو گر میشوی کنون شوواز...
یارا بهشت صحبت یاران همدم است - تاریخ: 1402/2/4 ساعت: 18:04
یارا بهشت صحبت یاران همدم استدیدار یار نامتناسب جهنم استهر دم که در حضور عزیزی برآوریدریاب کز حیات جهان حاصل آن دم استنه هرکه چشم و گوش و دهان دارد آدمیستبس دیو را که صورت فرزند آدم استآن است آدمی که در او حُسنِ سیرتییا لطف صورتیست، دگر حشو عالم استهرگز حسد نبرده و حسرت نخوردهامجز بر دو روی یار مواف...
این نیز بگذرد - تاریخ: 1401/12/9 ساعت: 17:56
ای کم شده وفای تو این نیز بگذردو افزون شده جفای تو این نیز بگذردزین بیش نیک بود به من بنده رای توگر بد شدست رای تو این نیز بگذردگر هست بی گناه دل زار مستمنددر محنت و بلای تو این نیز بگذردوصل تو کی بود نظر دلگشای توگر نیست دلگشای تو این نیز بگذردگر دوری از هوای من و هست روز و شبجای دگر هوای تو این نی...
ﺯﻟﻒ ، ﺍﺯ ﺍﻓﺘﺎﺩﮔﯽ ﻗﺎﺑﻞ ﺑﻪ مشک ﻭ ﻋﻨﺒﺮ ﺍﺳﺖ - تاریخ: 1401/11/23 ساعت: 17:15
ﻣﺎﯾﻪ ﺍﺻﻞ ﻭ ﻧﺴﺐ ﺩﺭ ﮔﺮﺩﺵ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺯﺭ ﺍﺳﺖﻫﺮ ﻛﺴﯽ ﺻﺎﺣﺐ ﺯﺭ ﺍﺳﺖ ﺍﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺍﺳﺖﺩﻭﺩ ﺍﮔﺮ ﺑﺎﻻ ﻧﺸﯿﻨﺪ کسر ﺷــﺄﻥ شعله ﻧﯿﺴﺖﺟﺎﯼ ﭼﺸﻢ ﺍﺑﺮﻭ ﻧﮕﯿﺮﺩ گرچه ﺍﻭ ﺑﺎﻻ ﺗﺮﺍﺳﺖﻧﺎﻛﺴﯽ ﮔﺮ ﺍﺯ ﻛﺴﯽ ﺑﺎﻻ ﻧﺸﯿﻨﺪ ﻋﯿﺐ ﻧﯿﺴﺖﺭﻭﯼ ﺩﺭﯾﺎ، ﺧﺲ ﻧﺸﯿﻨﺪ ﻗﻌﺮ ﺩﺭﯾﺎ ﮔﻮﻫﺮ ﺍﺳﺖﺷﺼﺖ ﻭ ﺷﺎﻫﺪ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺩﻋﻮﯼ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﻣﯿﻜﻨﻨﺪﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﺍﻧﮕﺸﺖ کوچک ﻻﯾﻖ ﺍﻧﮕﺸﺘﺮ ﺍﺳﺖﺁﻫﻦ ﻭ ﻓﻮﻻﺩ ﺍﺯ یک ﻛ...
شعر آهنگ - تاریخ: 1401/11/23 ساعت: 17:15
به رهی دیدم برگِ خزانپژمرده ز بیدادِ زمان؛ کز شاخه، جدا بودچو ز گلشن؛ رو کرده نهاندر رهگذرش بادِ خزان؛ چون پیکِ بلا بودای برگِ ستمدیده ی پاییزیآخر تو ز گلشن؛ ز چه بگریزی؟روزی تو هم آغوشِ گلی بودیدلداده وُ مدهوشِ گلی بودیای عاشقِ شیدا؛ دلداده ی رسواگویمت چرا فسرده امدر گل؛ نه صفایی باشد نه وفاییجز ست...
یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم - تاریخ: 1401/11/23 ساعت: 17:15
یک روز به شیدایی در زلف تو آویزمزان دو لب شیرینت صد شور برانگیزمگر قصد جفا داری اینک من و اینک سرور راه وفا داری جان در قدمت ریزمبس توبه و پرهیزم کز عشق تو باطل شدمن بعد بدان شرطم کز توبه بپرهیزمسیم دل مسکینم در خاک درت گم شدخاک سر هر کویی بی فایده میبیزمدر شهر به رسوایی دشمن به دفم برزدتا بر دف عشق...
بکن معاملهای، وین دل شکسته بخر - تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 22:26
به جانِ خواجه و حقِ قدیم و عهدِ درستکه مونسِ دمِ صبحم، دعای دولت توستسرشک من که ز طوفان نوح دست بَرَدز لوح سینه نیارَست نقشِ مهرِ تو شُستبکن معاملهای، وین دل شکسته بخرکه با شکستگی ارزد به صد هزار درستزبان مور به آصف دراز گشت و رواستکه خواجه خاتَمِ جم، یاوه کرد و باز نَجُستدلا طمع مَبر از لطف بینهایت...
زندگی در صدف خویش ... - تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 22:26
زندگی در صدف خویش گهر ساختن استدر دل شعله فرو رفتن و نگداختن استعشق ازین گنبد در بسته برون تاختن استشیشهٔ ماه ز طاق فلک انداختن استسلطنت نقد دل و دین ز کف انداختن استبه یکی داد جهان بردن و جان باختن استحکمت و فلسفه را همت مردی بایدتیغ اندیشه بروی دو جهان آختن استمذهب زنده دلان خواب پریشانی نیستاز هم...
تو ز همه رنگ جدا بوده ای - تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 22:26
جان جهان دوش کجا بوده اینی غلطم در دل ما بوده ایآه که من دوش چه سان بوده امآه که تو دوش که را بوده ایرشک برم کاش قبا بودمیچون که در آغوش قبا بوده ایزهره ندارم که بگویم ترابی من بیچاره کجا بوده ایآینه ای رنگ تو عکس کسی استتو ز همه رنگ جدا بوده ایرنگ رخ خوب تو آخر گواستدر حرم لطف خدا بوده ایرنگ تو دار...
ما عشق را به خلوت شبها سپرده ایم - تاریخ: 1401/4/16 ساعت: 14:19
گیسو به دست می کشد از رخ نقاب راتا  شرم  در  نقــاب  کشد  آفتـــــاب  رابا غمزه ای کشیده به جریان جزرو مددریــا و رودخانـــه و جــــوی وسراب راپلک از حریر بسته حصاری به دور چشممو از هوس به دور تنش پیــــچ و تـاب راکافیست تا که از سر این کوچه بگذردتا شط خون کند جگر شیخ و شاب رابا هر قدم به دفتــر شعر...
پر کن پیاله را - تاریخ: 1401/4/16 ساعت: 14:19
پرکن پياله راكاين آب آتشينديريست ره به حال خرابم نمي برداين جامهاكه در پي هم مي شود تهيدرياي آتش است كه ريزم به كام خويشگرداب مي ربايد و آبم نمي برد..... من با سمند سركش و جادويي شرابتا بيكران عالم پندار رفته امتا دشت پر ستارة انديشه هاي ژرفتا مرز ناشناختة مرگ و زندگيتا كوچه باغ خاطره هاي گريز پاتا ...
هجران و وصال - تاریخ: 1401/4/16 ساعت: 14:19
با آن که دلم از غم هجرت خون است شادی به غم توام ز غم افزون است اندیشه کنم هر شب و گویم: یا رب! هجرانش چنین است، وصالش چون است؟ "رودکی"
کمی رفیق باش - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 14:45
به عشق بگویید:هرچه گشتیم،ماندگارتر از رفاقت نیافتیمتو هم اگر اهل ماندنیکمی رفیق باش."جلال حاجی زاده" سه شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹ | 15:38 | مهـــــــناز
اینکه دلتــــــنگ توام اقـــرار می خواهد مـــگر؟ - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 14:45
اینکه دلتــــــنگ توام اقـــرار می خواهد مـــگر؟اینکه از من دلخوری انکــــــار می خواهد مگر؟ وقـــت دل کنــدن به فکـــر باز پیــــوستن مباشدل بریـــــــــــــــدن وعده دیدار می خواهد مگر؟ عقل اگر غیــــــرت کند یک بار عاشق می شویماشتبـــــاه ناگــــه
جای حضور فریاد - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 14:45
هرچند دخمه را بسیار، خاموش و کور می بینمدر انتهای دالانش، یک نقطهٔ نور می بینمهرچند پیش رو دیوار، بسته ست راه بر دیداردر جای جای ویرانش، راه عبور می بینمهرچند شب دراز آهنگ، نالین زمین و بالین سنگدر انتظار روزی خوش، دل را صبور می بینمتن کم توان و سر پ
ای صبا برگی از آن گلشن بی خار بیار - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 14:45
ای صبا برگی از آن گلشن بی خار بیارحرف رنگینی از آن لعل گهر بار بیاربه بهاران برسان قصه بی برگی منبرگ سبزی پی آرایش دستار بیاربه کف خاکی از آن راهگذر خرسندمتوتیایی پی این دیده خونبار بیارهر چه می گویی از آن لعل شکر بار بگوهرچه می آوری از مژده دیدار بی
مست را لغزش و خطا باید! - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 14:45
بر لب یار شوخ دلبندمخفته لبخند گرم زیباییخنده نه، بر کتاب عشق و امیدهست دیباچه فریباییخنده نه دعوتی ست، عقل فریببهر آغوش آرزومندیقصه محرمانهای داردز خوشیهای وصل و پیوندیچون شراب خنک به جام بلورهوس انگیز و تشنگی افزاستجام اول ز مینگشته تهیجام های د