خرید بک لینک

بهشت من بدو گیتی بجز سرای تو نیست مرا بهشت و سرا هم بجز برای تو نیست دلم نباشد راضی بدل ربودن آن گه بسته با دل و جانی و او بجای تو نیست تنم بپای ببست و دلم بپای ببست مرا دو چشم و دل جانی ولی بپای تو نیست هوای توبه تنم در روان شده است چنانک بهر کجا بنهم دست جز هوای تو نیست اگر همیشه وفا خوشتر از جفا باشد وفای هیچکسم خوشتر از جفای تو نیست خدایگانا جور و جفا نباید کرد برانکه پیشه و کارش بجز وفای تو نیست اگر سپهر برین درگه و سرای تو است مرا سپهر جز از درگه و

برچسب: نویسنده: دانیال حسین‌پور تاريخ: يکشنبه 18 مرداد 1405 ساعت: 23:35

برو به کارِ خود ای واعظ این چه فریادستمرا فِتاد دل از ره، تو را چه اُفتادست؟ میان او که خدا آفریده است از هیچدقیقه‌ایست که هیچ آفریده نَگشادستبه کام تا نرساند مرا لبش، چون ناینصیحتِ همه عالم به گوشِ من بادستگدایِ کویِ تو از هشت خُلد، مستغنیستاسیرِ عشقِ تو از هر دو عالم آزادستاگر چه مستیِ عشقم خراب کرد ولیاساسِ هستیِ من زان خراب، آبادستدلا مَنال ز بیداد و جورِ یار که یارتو را نصیب همین کرد و این از آن دادستبرو فِسانه مخوان و فُسون مدم حافظکز این فسانه و افسون مرا بسی یادستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال حسین‌پور تاريخ: يکشنبه 18 مرداد 1405 ساعت: 23:35

دلم جز مِهرِ مَه‌رویان، طریقی بر نمی‌گیردز هر در می‌دهم پندش، ولیکن در نمی‌گیرد خدا را ای نصیحت‌گو، حدیثِ ساغر و مِی گوکه نقشی در خیالِ ما، از این خوش‌تر نمی‌گیردبیا ای ساقی گُل‌رُخ‌، بیاور بادهٔ رنگینکه فکری در درونِ ما، از این بهتر نمی‌گیردصُراحی می‌کشم پنهان و مردم دفتر انگارندعجب‌! گر آتشِ این زَرْق در دفتر نمی‌گیردمن این دَلقِ مُرَقَّع را، بخواهم سوختن روزیکه پیرِ مِی ارائهانش‌، به جامی بر نمی‌گیرداز آن رو هست یاران را، صفا‌ها با مِی لَعلَشکه غیر از راستی نقشی، در آن جوهر نمی‌گیردسر و چَشمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال حسین‌پور تاريخ: يکشنبه 18 مرداد 1405 ساعت: 23:35

شانه‌ات را دیر آوردی سرم را باد بردخشت خشت و آجر آجر، پیکرم را باد بردمن بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلندنیمم آتش سوخت، نیم دیگرم را باد برد از غزل‌‌هایم فقط خاکستری مانده به جابیت‌‌های روشن و شعله‌‌ورم را باد بردبا همین نیمه، همین معمولی ساده بسازدیر کردی نیمه‌ی عاشق‌ترم را باد بردبال کوبیدم قفس را بشکنم عمرم گذشتوا نشد بدتر از آن بال و پرم را باد برد"حامد عسکری"ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال حسین‌پور تاريخ: يکشنبه 18 مرداد 1405 ساعت: 23:35

این که آدم یک جهان تنهاست بعضی وقت‌هاقصه‌ای غمگین ولی زیباست بعضی وقت‌ها هر چه با لبخند پنهان می کنی اندوه راماه پشت ابر هم پیداست بعضی وقت هاخنده شیرین گل یا گریه تلخ گلابمرگ بیش از زندگی با ماست بعضی وقت هابرگ از سر شاخه ای افتاد و چیزی کم نشدزندگی این قدر بی معناست بعضی وقت هافرض کن سنجاقکی بر آب، گاهی هم نشستیا برای پر زدن برخاست بعضی وقت هاقدر شادی‌ها و غم‌ها را بدان، این لحظه‌هاآخرین غم‌ها و شادی‌هاست بعضی وقت‌ها گرچه تنهایی ندارد چاره ای، شادم که اشکقدری از دلتنگی من کاست بعضی وقت ها"فاضادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال حسین‌پور تاريخ: يکشنبه 18 مرداد 1405 ساعت: 23:35

هرکه افتاد ز پا، خاک نشین من بودمهرکه آمد به زمین، نقش زمین من بودم شوق، سرخیل صف اهل نیازم کرده ستسجده ای هرکه ترا کرد، جبین من بودمراز خود کرد وصیت همه با من مجنونبر سر او نفس بازپسین من بودمآستان بوس رکاب تو که را قدرت بودبا تو آن روز که همخانه ی زین من بودماین زمان غیر من آنجا همه کس ره داردیاد روزی که در آن بزم، همین من بودمسعی من کردم و شد وصل نصیب دشمندیگری صید تو کرد و به کمین من بودمهر کف خاک، به جولانگه شه می گویدپیش ازین پادشه روی زمین من بودمدر چمن بود قیامت ز فغان دوش سلیمبلبلان راادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال حسین‌پور تاريخ: يکشنبه 18 مرداد 1405 ساعت: 23:35

ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ نمیﺗﺮﺳﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﭘﺮﻭﺍﺯ نمیﺗﺮﺳﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ ﯾﮏ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺑﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ! ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﮑﺮﺍﺭ نمیﺗﺮﺳﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﻧﮑﺎﺭ نمیﺗﺮﺳﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﮑﺮﺍﺭِ ﺍﻧﮑﺎﺭِ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ! ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﻮﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﺎﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﮐﻨﺎﺭِ ﺳﻮﺧﺘﻦِ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ! ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﺎﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺑﺎﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﺎﺧﺘﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎﺧﺘﻦِ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ! ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﺣﺴﺎﺱ میﺗﺮﺳﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ ﯾﮏ ﭘﺮﻭﺍﺯِ ﺑﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻭﺍﺳﻪ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺍﻧﮑﺎﺭِ ﺩﻝ ﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ ...!" فروغ فرخزاد"ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال حسین‌پور تاريخ: يکشنبه 18 مرداد 1405 ساعت: 23:35

     •••─┅─═ঊঈꕥঊঈ═─┅─•••

       بشوی اوراق اگر همدرس مایی
         که علم عشق در دفتر نباشد
    
    •••─┅─═ঊঈꕥঊঈ═─┅─•••

برچسب: نویسنده: دانیال حسین‌پور تاريخ: سه شنبه 9 مرداد 1403 ساعت: 18:04

اگر چه عرض هنر پیشِ یار بیادبیستزبان خموش، ولیکن دهان پُر از عربیستپری نهفته رخ و دیو در کرشمهٔ حُسنبسوخت دیده ز حیرت که این چه بوالعجبیستدر این چمن گلِ بی خار کس نچید آریچراغِ مصطفوی با شرارِ بولَهَبیستسبب مپرس که چرخ از چه سفله پرور شدکه کام بخشی او را بهانه بی سببیستبه نیم جو نخرم طاقِ خانقاه و رباطمرا که مَصطَبه ایوان و پای خُم طَنَبیستجمالِ دختر رَز نورِ چشمِ ماست مگرکه در نقابِ زجاجی و پردهٔ عِنبیستهزار عقل و ادب داشتم من ای خواجهکنون که مستِ خرابم، صلاح بیادبیستبیار می که چو حافظ هزارم استظهاربه گریهٔ سحری و نیازِ نیم شبیست ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال حسین‌پور تاريخ: شنبه 30 تير 1403 ساعت: 14:05

آن سرو سهی چه نام دارد؟کان قامت خوش خرام داردخلقی متحیرند در ویتا خود هوس کدام دارد؟ماهی که به حسن او صنم نیسترخسارش از آفتاب کم نیستگر دور شود ز دیده غم نیستکندر دل و جان مقام داردمن کشتهٔ عشق آن جمالمآشفتهٔ آن دو زلف و خالمآنرا خبری بود ز حالمکو نیز دلی به دام داردآن کس که دلم همی ربایدگر نیز دلم بسوخت شایدتا پخته شود چنانکه بایددیگ هوسی، که خام داردای دل، چه کنی خیال خوبان؟اندیشهٔ زلف و خال و خوبان؟آن برخورد از جمال خوبانکو نعمت و احتشام داردمعشوق چو آفتاب دارمبا او هوس شراب دارمزیرا که دلی کباب دارمو آن لب نمک تمام داردقومی که مقربان دینندبا دردکشان نمینشینندآواز دهید، تا ببینندصوفی که به دست جام داردمن پند کسی نمینیوشمچون بر لب مطربست گوشمدر کیسهٔ آن کسست هوشمکو کاسهٔ می مدام داردای خواجه، حکایت مجازیهرگز نبود بدین درازیدریاب، که سرعشق بازیداغیست که این غلام داردپوشیده چو نیست حال برتوامروز می زلال بر توبی مانبود حلال بر توآن باده که دین حرام داردزان چهرهٔ همچو باغم، ای دوستهرگز نبود فراغم، ای دوستدر خاک برد دماغم، ای دوستبوی تو که در مشام داردخون شد دلم از غم تو، جان نیزبر چهره دوید و شد روان نیزسرخی رخم ببین، که آن نیزاز دیده و دل به وام داردشعر خوش اوحدی روانستگر گوش کنی به جای آنستکز بوسهٔ شکرین لبانستاین شهد که در کلام دارداز گفته او ترا گذر نیستوز شیوه عشق خوبتر نیستآنرا غم جان ز بیم سر نیستکو مذهب این امام دارد"اوحدی" ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال حسین‌پور تاريخ: پنجشنبه 14 تير 1403 ساعت: 19:50

امشب از آسمان دیدهٔ توروی شعرم ستاره می بارددر سکوت سپید کاغذهاپنجه هایم جرقه می کاردشعر دیوانهٔ تب آلودمشرمگین از شیار خواهشهاپیکرش را دو باره می سوزدعطش جاودان آتش هاآری آغاز ، دوست داشتن استگرچه پایان راه ناپیداستمن به پایان دگر نیندیشمکه همین دوست داشتن زیباستاز سیاهی چرا حذرکردنشب پر از قطره های الماس استآنچه از شب به جای می ماندعطر سکرآور گل یاس استآه ، بگذار گم شوم در توکس نیابد دگر نشانهٔ منروح سوزان و آه مرطوبتبوزد بر تن ترانهٔ منآه ، بگذار زین دریچهٔ بازخفته در پرنیان رویاهابا پر روشنی سفر گیرمبگذرم از حصار دنیاهادانی از زندگی چه می خواهممن تو باشم ، تو ، پای تا سر توزندگی گر هزار باره بودبار دیگر تو ، بار دیگر توآنچه در من نهفته دریاییستکی توان نهفتنم باشدبا تو زین سهمگین توفانیکاش یارای گفتنم باشدبس که لبریزم از تو ، می خواهمبروم در میان صحراهاسر بسایم به سنگ کوهستانتن بکوبم به موج دریاهابس که لبریزم از تو می خواهمچون غباری ز خود فرو ریزمزیر پای تو سر نهم آرامبه سبک سایهٔ تو آویزمآری آغاز ، دوست داشتن استگرچه پایان راه ناپیداستمن به پایان دگر نیندیشمکه همین دوست داشتن زیباست"فروغ فرخزاد" ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال حسین‌پور تاريخ: پنجشنبه 14 تير 1403 ساعت: 19:50

     •••─┅─═ঊঈꕥঊঈ═─┅─•••  منّت خدای را عَزَّ و جَلّ که طاعتش   موجب قربت است   و به شکر اندرش مزید نعمت.   هر نفسی که فرو می رود ممدّ حیات است   و چون بر می آید مفرّح ذات.   پس در هر نفسی دو نعمت موجود است   و بر هر نعمتی شکری واجب.              •••─┅─═ঊঈꕥঊঈ═─┅─••• ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال حسین‌پور تاريخ: پنجشنبه 30 فروردين 1403 ساعت: 15:51

چها با جان خود دور از رخ جانان خود کردممگر دشمن کند اینها که من با جان خود کردمطبیبم گفت درمانی ندارد درد مهجوریغلط میگفت خود را کشتم و درمان خود کردممگو وقتی دل صد پارهای بودت کجا بردیکجا بردم ز راه دیده در دامان خود کردمز سر بگذشت آب دیدهاش از سر گذشت منبه هر کس شرح آب دیدهٔ گریان خود کردمز حرف گرم وحشی آتشی در سینه افکندمبه او اظهار سوز سینهٔ سوزان خود کردم" وحشی بافقی" ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال حسین‌پور تاريخ: چهارشنبه 4 بهمن 1402 ساعت: 14:51

آمدهام که تا به خود گوش کشان کشانمتبیدل و بیخودت کنم در دل و جان نشانمتآمدهام بهار خوش پیش تو ای درخت گلتا که کنار گیرمت خوش خوش و میفشانمتآمدهام که تا تو را جلوه دهم در این سراهمچو دعای عاشقان فوق فلک رسانمتآمدهام که بوسهای از صنمی ربودهایبازبده به خوشدلی خواجه که واستانمتگل چه بود که گل توی ناطق امر قل تویگر دگری نداندت چون تو منی بدانمتجان و روان من توی فاتحه خوان من تویفاتحه شو تو یک سری تا که به دل بخوانمتصید منی شکار من گر چه ز دام جَستهایجانب دام بازرو ور نروی برانمتشیر بگفت مر مرا نادره آهوی برودر پی من چه میدوی تیز که بردرانمتزخم پذیر و پیش رو چون سپر شجاعتیگوش به غیر زه مده تا چو کمان خَمانمتاز حد خاک تا بشر چند هزار منزلستشهر به شهر بردمت بر سر ره نمانمتهیچ مگو و کف مکن سر مگشای دیگ رانیک بجوش و صبر کن زانک همی پزانمتنی که تو شیرزادهای در تن آهوی نهانمن ز حجاب آهوی یک رهه بگذرانمتگوی منی و میدوی در چوگان حکم مندر پی تو همی دوم گرچه که میدوانمت ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال حسین‌پور تاريخ: چهارشنبه 4 بهمن 1402 ساعت: 14:51

در نظربازیِ ما بیخبران حیرانندمن چُنینم که نمودم دگر ایشان دانندعاقلان نقطهٔ پرگارِ وجودند ولیعشق داند که در این دایره سرگردانندجلوهگاهِ رخِ او دیدهٔ من تنها نیستماه و خورشید همین آینه میگردانندعهد ما با لبِ شیریندهنان بست خداما همه بنده و این قوم خداوندانندمُفلِسانیم و هوایِ مِی و مُطرب داریمآه اگر خرقهٔ پشمین به گرو نَسْتانندوصلِ خورشید به شبپَرِّهٔ اَعْمی نرسدکه در آن آینه صاحبنظران حیرانندلافِ عشق و گِلِه از یار زَهی لافِ دروغعشقبازانِ چُنین، مستحقِ هجرانندمگرم چشمِ سیاهِ تو بیاموزد کارور نه مستوری و مستی همه کس نَتْوانندگر به نُزهَتگَهِ ارواح بَرَد بویِ تو بادعقل و جان گوهرِ هستی به نثار افشانندزاهد ار رندیِ حافظ نکند فهم چه شد؟دیو بُگْریزَد از آن قوم که قرآن خوانندگر شوند آگه از اندیشهٔ ما مُغبَچِگانبعد از این خرقهٔ صوفی به گرو نَسْتانند ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال حسین‌پور تاريخ: سه شنبه 5 دی 1402 ساعت: 15:33

صفحه بندی